عمومی در برابر خصوصی یا عمومی در برابر دولتی؟!

4 سپتامبر 2008

بازی با کلمات

اول از همه برای خودم متأسفم که مجبورم اینها را بنویسم و بعد برای تویی که می‌خوانی! از همه چیز ناامیدم. هیچ حرکت و تحولی در جامعه‌ای که عضوی از آن هستم؛ نمی‌بینم. اشتباه نکنید این به دولت کاری ندارد!
راستش از اولش هم کاری نداشت. نه مشکل ما سازندگی بود که دولت سازندگی بتواند غلطی بکند و نه اصلاحات اجتماعی درد ما بود، آنهم زمانی که از حداقل حقوق فردی و شهروندی نیز محرومیم که دولت اصلاحات بتواند قدمی بردارد و نه حالا دولت خدمتگذار عدالت محور!

خواندن دنباله‌ی این نوشته »

جمکران بر شیشه عینک

4 سپتامبر 2008

عکس از خودم است و با دوربین 30D و لنز 70-24 canon

انفاق در اوج فقر

3 سپتامبر 2008

سلام

ماه مبارک رمضان گوارامان باد.

اواخر ماه شعبان طبق رسم معمول هر سال مادر و جمعی از دوستانشان پول جکع کردند تا اندک آذوقه ای برای ماه رمضان فراهم کنند و در بین تنگ دستانی که توانایی خرید کمترین غذایی را ندارند تقسیم کنند.

دیروز یکی از این ها آمده بود در خانه تا سهمش را بگیرد و برود آذوقه را گرفت و رفت.

اما صبح امروز تماس گرفت و گفت که دیشب برایش 50kg برنج و چند کیلو حبوبات و 5 کیلو سیبزمینی و 16 پاکت ماکرونی رسیده است او هم که خود را تامین دیده ( تامین یعنی داشتن 10 kg برنج 2kg  روغن و کمی حبوبات و یک قوطی رب و یک قوطی خرما) غذا را تقسیم کرده بین بقیه همسایگانش حالا هم زنگ زده بود ببیند می تواند برایشان خرما و روغن جور کند.

نمی دانم با وجود این آدم ها ما که برنج یک سالمان را ذخیره داریم ککمان هم برای دیگران نمی گزد می خواهیم جواب خدا را چه بدهیم.

زنده به گور

8 آگوست 2008

دیروز نقلی را شنیدم از یک ماجرای بسیار غم انگیز در یکی از روستا های قم که شنیدنش شاید بد نباشد

2-3 روز پیش جوانی در روستایی نزدیک قم پس از چند روز بیماری از هوش می رود و خانواده اش که در اوج فقر بوده اند با تصور اینکه مجبور به پرداخت هزینه نشوند شبانه و به شکل غیر قانونی اقدام به دفن وی می کنند اما پس از سه بار کندن قبر و ریختن آن خبر به روحانی ده می رسد روحانی سعی می کند از دفن جلوگیری کند و جوان را به قم بیاورد اما با توجه به همان فقر و نداری خانواده پدر به زور جوان را به خاک می سپارد. خواندن دنباله‌ی این نوشته »

پانورامایی از غروب جمکران

8 آگوست 2008

دلم قرار نمی گیرد از فقان بی تو                          سپند وار زه کف داده ام عنان بی تو

گزارش غم و هجران مگر دهم چو امین                  جدا زه خلق به محراب جمکران بی تو

عکس از خودم است و با دوربین 30d canon و لنز نرمال

اراده

26 جولای 2008

سردار شكست خورده مورچه‌ را مي‌ديد كه دانه‌اي چند برابر خودش را به زحمت به بالاي ديوار مي‌كشد. انديشيد: چه كار دشواري؟!
هرچه منتظر ماند تا دانه از دهان مورچه رها شود و بيفتد تا دوباره تلاش كند؛ نيفتاد به ناچار با انگشت مورچه ودانه را انداخت. هفتاد بار انداخت و وقتي از اراده و پشتكار مورچه درس گرفت، مورچه را له كرد؟!

____________________________________

این اولین مینی مالاست که منتشر می کنم مینی مالی از مهدی کفاش دوست عزیزم و برادر بزرگتر و شاید …. ام

باشد تا علل ننوشتنم را هم بنویسم

به بهانه ی مرگ خسرو شکیبایی/مرگ، بهشت، جهنم

19 جولای 2008

دیروز خسرو شکیبایی مرد. این خبری بود که خیلیها و حتی خود شکیبایی را هم شوکه کرد خیلی ها را غمزده و خیلی ها هم با به …مم از کنار این موضوع رد شدند اما این بهانه ای شد برای من تا از مرگ بنویسم.

مردن به خودی خود بد نیست من خودم بار ها آرزوی مرگ کردم یا حتی بالاتر از آن به فکر انتحار افتادم. خواندن دنباله‌ی این نوشته »

مرقد مطهر زینب کبری (س)

18 جولای 2008

سِرّ ني در نينوا می ‌ماند اگر زينب نبود***كربلا در كربلا می ‌ماند اگر زينب نبود

چهره سرخ حقيقت بعداز آن توفان رنگ***پشت ابري از ريا می ماند اگر زينب نبود

چشمه ی فرياد مظلوميّتِ لب تشنگان***در كوير تفته جا می ‌ماند اگر زينب نبود


از روزی که وبلاگ رو باز کردم قصد کردم که مناسبتهای اهل بیت رو گرامی بدارم ولو بلغ ما بلغ

عکس از احمد وحید مقدم است که نمی شناسمش اما آینده روشن منتشرش کرده است.

باقی عکس ها را در خبرگزاری آینده روشن ببنید

میلاد مولود کعبه

16 جولای 2008

یا علی نامت ثبوت قل هو الله احد *** نام تو نقش نگین امر الله الصمد

لم یلد از مادر گیتی ولم یولد چو تو *** لم یکن بعد از نبی مثلت لهو کفوا احد

باقی عکس ها رو در سایت خبرگزاری آینده روشن ببینید.

در انتها

—————————————————

باید اشاره کنم که از کپی کاری متنفرم اما ترسیدم بخوام از امیرالمومنین بنویسم و ترجیه دادم فقط یه دو بیتی رو که خیلی دوست دارم به همراه عکسی که توسط دوست عزیزم  حاج آقا محمد صادق جباریان گرفته شده و توسط خودم منتشر شده رو به هم بدوزم و این بار پاک نویس کنم

برج زنانه آزادی یا برج مردانه میلاد؟!

3 جولای 2008

برج میلاد برج آزادی

بازی با کلمات 2 (به بهانه روز زن)

دنیای واژه‌ها دنیای عجیب و پر راز و رمزی است. مدلولها گاهی عوض می‌شود و معنای دالهای زبانی را وسعت می‌بخشند.
انگار دیگر دنیای زبان دنیای جولان ادبیات نیست. به این جهان قرار نیست چیزی اضافه شود. هرچه هست ثابت است و فقط معناست که تکثیر می‌شود.
هرقطعه در این پازل ثابت هستی فقط تکثیر می‌شود و در ترکیبی جدید، شدنی جدید، معنایی جدید و صورتی جدید می‌یابد. در علوم تجربی هم همین است، هرچه هست ثابت است و این ترکیبهاست که عوض می‌شود.
خواندن دنباله‌ی این نوشته »